معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

217

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

ربّ جليل « 1 » آن كافور فاضل آمده را بر سر كوه قاف نهاد ، تا دست تصرف خلق از آن كوتاه باشد و مقصود از آن ، آن بود كه در دنيا دردمندان بسيار خواهند بود كه شبها به درد و اندوه ، براحت و استراحت نپردازند ، هر سحر كه نسيم سحرگاهى بفرمان الهى بدان كافور بهشتى بگذرد روح و راحت اكتساب نموده عرضهء آفاق را به فوايح روايح آن معطر گرداند ، و ساحت قلوب را براحت آن مشروح « 2 » سازد و بوى عنبر دلپذير چنان در جهان منتشر گردد كه نسيم سحرى در بساط بساطين شمامهء كافورى بيزد « 3 » و نسيم تسنيم از خزانه جنة النعيم در فضاى گلستان و صحن گلزار بر مفارق اوراد و ازهار سونش زر و سيم ريزد ، دلهاى پژمرده را از آب حيات عالم ارواح رشحهء بخشد ، جانهاى افسرده را از شراب ناب قدس جرعهء رساند ، آرى ارواح مكروبه را ، راحت از نسيم سحرى است ، و اشباح مغلوب را استراحت از نسيم « 4 » صبحگاهيست ، پيك نيك بىعاشقان ، نسيم سحريست ، اوراق بر اغصان و اشجار ، در رقص از حركت نسيم سحرى است ، اوراد بر سرير زبرجدى ، بىنقص از بركت نسيم سحرى است ، نسيم سحر نخل بلنديست كه چون نقاشان در اطراف صحن چمن و « 5 » اصناف سمن و و نسترن ، هرگونه شاخى و برگى مىاندازد ، نى نى زر گريست كه چون جوهريان در جواهر « 6 » اعلا بر سندان هوا بضرب پتك صبا گوشوارها از شكوفه مىسازد و چنانچه در عالم ظاهر ، صد هزار خلعت ديبا در بر عروسان حجلهء گلستان مىپوشاند ، در عالم باطن نيز صد هزار طلعت زيبا از وراى استار غيب به مشتاقان لا ريب مىنمايد ، چنان كه آن طالب گفته است . * * *

--> ( 1 ) - د : الهى . ( 2 ) - د : مروح سازد . ( 3 ) - د : در نسخهء اصل از كه نسيم سحرى تا بيزد ندارد . ( 4 ) - د : شميم . ( 5 ) - د - ح : از اصناف . ( 6 ) - د : جو .